الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
20
شرح كفاية الأصول
« عصيان » محقّق مىشود . بعد از ذكر اقسام و توضيح آنها ، به اصل بيان مصنّف مىپردازيم كه مىفرمايد : اين تقسيم ، تقسيم ذاتى و نفسى نمىباشد ، يعنى عامّ ذاتا اينگونه نيست كه سه قسم داشته باشد ، بلكه عامّ يك معنا دارد و تمام اقسام آن ، در اين معنا مشتركند و لذا اين تقسيم از ذات و مفهوم عامّ ناشى نمىشود ، بلكه مربوط به حكمى است كه به عامّ تعلّق مىگيرد به اين بيان : گاهى حكم به هريك از افراد عامّ بهطور مستقلّ و جداگانه ( عامّ استغراقى ) « 1 » و گاهى به مجموع افراد من حيث المجموع ( عامّ مجموعى ) و گاهى به هركدام از افراد عامّ به نحو بدليّت ( عامّ بدلى ) تعلّق مىگيرد . پس استغراقى ، مجموعى و يا بدلى شدن عامّ ، مربوط به حكم و نحوهء تعلّق آن به عامّ است ، نه مفهوم عامّ ، زيرا مفهوم عامّ در تمام اين موارد يك چيز است كه عبارت است از : « شمول مفهوم نسبت به تمام موارد و مصاديقى كه عامّ مىتواند بر آنها منطبق شود . » و قد انقدح أنّ مثل شمول عشرة . . . مصنّف مىگويد : از مطالب قبل معلوم شد كه مثل شمول « عشرة » و امثال آن ( عشرين ، ثلاثين ، أربعين و . . . ) نسبت به آحاد و افراد مندرجه تحت آن ( مثل اينكه عشره شامل ده تا و عشرين شامل بيست تا و . . . مىشود ) از باب عموم نمىباشد ، زيرا مثل عشره به مفهومش ، صلاحيّت انطباق بر هريك از افراد آحادش را ندارد ( مثلا عدد يك ، دو ، سه و . . . عشره نيستند ، بلكه مجموع آنها عشره را مىسازند ) درحالىكه عامّ بايد بر هريك از افرادش ، منطبق باشد . به بيان ديگر : آحاد در عامّ ، افرادند ولى آحاد در مثل عشره ، اجزائند ( عدد يك يا دو يا . . . جزء عشرهاند نه فردى از آن ) بنابراين مثل « عشره » كلّ است كه داراى اجزاء مىباشد ، نه عامّ و كلّى كه داراى افراد باشد .
--> ( 1 ) . در عامّ استغراقى ، صفت به حال متعلّق موصوف است ، يعنى حكم عامّ ، استغراقى و شمولى است . همچنين است در دو عامّ ديگر كه مجموعى يا بدلى بودن ، وصف حكم عامّ است .